آرزوي مرگ.
صبح كه چشمام رو باز مي كنم
ياد تو ميفتم!!
بقضم خفم مي كنه!!!
اون قدر گريه مي كنم كه نمي فهمم چه طوري شب ميشه.
مي خوابم به اميد ديدنت در خواب!!
غرق در رويا هاي نشگفته ام
تو را مي بينم
نگاهم نمي كني.
التماست مي كنم ، به پايت مي افتم
به من مي خندي.
مي گوي: با تو مي مانم!!
با لرزشي از خواب مي پرم و باز هم آرزوي مرگ مي كنم!!!!
خيال بودي و حال هم هستي.
پس باز هم آرزوي مرگ ميكنم!!!!
صبح كه چشمام رو باز مي كنم
ياد تو ميفتم!!
بقضم خفم مي كنه!!!
اون قدر گريه مي كنم كه نمي فهمم چه طوري شب ميشه.
مي خوابم به اميد ديدنت در خواب!!
غرق در رويا هاي نشگفته ام
تو را مي بينم
نگاهم نمي كني.
التماست مي كنم ، به پايت مي افتم
به من مي خندي.
مي گوي: با تو مي مانم!!
با لرزشي از خواب مي پرم و باز هم آرزوي مرگ مي كنم!!!!
خيال بودي و حال هم هستي.
پس باز هم آرزوي مرگ ميكنم!!!!
+
نوشته شده در ساعت   توسط سروش نیک پور
|
