با موضوع نوشته های روزانه ی من
کاش لحظه ای میشنیدی
گریه آسمان....تلاش باران
صبر
...برای اثبات لحظه ای از
لحظه ها مان
برای گفتن راز بزرگ
راز بزرگ دلی نا امان
برای دیدن و شنیدن
نا گفته هامان
کاش....
اما کاش را کاشتند...........سبز نشد
همیشه تند رفتن و غریزی عمل کردن خوب نیست....
همیشه دفاع از غرور بی معنی خوب نیست....
وقتی تنها میشی قدر با هم بودنو می دونی...
قدر اینکه یکی حست کنه...دوستت داشته باشه
اصلا ولش کن!!!!
یه روز میفهمی که این جمله ها چقدر ساده اند...
اما چه معنی به زندگی میدن.
justnone.blogfa.com
به خاك مي سپارم
اينجا همين جا برايت مي نويسم
اينجا كه غير از من
كسي نيست
حتي خدا.....
مي نويسم و ميگريم
براي تو كه تنهايي را به من هديه دادي.....
بال ها يم را بريدي....
نام شعر سال شعر سال دکلمه لینک
دل من پاییز 1386 تابستان 1389 دانلود
شب پاییز 1386 تابستان 1389 دانلود
روز خدا بهار 1387 تابستان 1389 دانلود
می توان بهار 1389 تابستان 1389 دانلود
رویا زمستان 1387 تابستان 1389 دانلود
رود زمستان 1387 تابستان 1389 دانلود
دانلود کل دکلمه ها در یک فایل زیپ
Ever since we are children, we are asked: do you love daddy? Do you love auntie? Do you love your teacher?
Nobody asks: do you love yourself
And we end up spending a good deal of our life and energy trying to please others. But what about ourselves? Anthony Mello has a fine story on this subject.
Mother and son are in a restaurant. After taking the mother’s order, the waitress turns to the boy:
“And what will you be wanting?”
“A hotdog.”
“Nothing of the sort,” says the mother. “He wants a steak and a salad.”
Ignoring the comment, the waitress asks the boy:
“Do you want that with mustard or ketchup?”
“Both,” answers the boy.
And then he turns to the mother in surprise:
“Mother! SHE THINKS THAT I EXIST!”
دست من ضربه به ديوار زندان كوبيد
آي همسايه زنداني من
ضربهي دست مرا پاسخ گوي
ضربه دست مرا پاسخ نيست
تا به كي بايد تنها تنها وندر اين زندان زيست
ضربه هر چند به ديوار فرو كوبيدم
پاسخي نشنيدم
سال ها رفت كه من كردهام با غم تنهايي خو
ديگر از پاسخ خود نوميدم
راستي هان چه صدايي آمد؟
ضربهاي كوفت به ديواره زندان، دستي؟
ضربه ميكوبد همسايه زنداني من
پاسخي ميجويد
ديده را ميبندم در دل از وحشت تنهايي او ميخندم !!
۱- عشق امیدوارانه یا عشقی که براساس خوش بینی زیاد بوجود آمده است: زمانیکه عاشق می شویم ،تصور می کنیم که آن فرد زندگی مان را متحول خواهد کرد ، ممکن است آن فرد به ما کمک کند تا ناراحتی و غصه های خود را فراموش کنیم و به ما آرامش هدیه کند ،اما بیشتر این نوع عشق ها در ظاهر آرام و منطقی به نظر می رسند.
۲- عشق نجات دهنده : در این قسمت ما به خاطر این عاشق فردی می شویم که ما را از تنهایی نجات می دهد. به این نوع عشق ،عشق ناجی گفته می شود ؛ در این مرحله نیز مانند قسمت قبل فرد سعی می کند حقایق را نادیده گرفته و به خود امید واهی بدهد.
۳- عشق به خاطر از خود متنفر بودن : در این مرحله ما به خاطر این عاشق می شویم که شخص مورد علاقه ما با مابدرفتاری می کند چرا که ما هم اعتقاد داریم که شایسته آن بدرفتاری ها هستیم. نمونه این آدم ها ، افراد بدزبان ، پرخاشگر و یا کسانی هستند که از طرف مقابل شان سوء استفاده جنسی می کنند. این دقیقا با عشق واقعی در تضاد است.
۴- عشق خریدنی : در این قسمت ما برای این عاشق شخصی می شویم که فکر می کنیم این عشق باعث می شود زندگی ما دارای مفهوم و ارزش بیشتری شود . این عشق تقریبا مشابه عشق امیدوارانه است ، اما ممکن است این نوع عشق شدیدتر باشد ، شاید به خاطر این باشد که دیگر تحول و دگرگونی که در زندگی ما بوجود می آیدفقط ظاهری نیست.
۵- عشق کاربردی : ما در این مرحله زمانی عاشق می شویم که متوجه می شویم علایق و آرزوها و هدف های فردی مشابه هدف های ماست. فکر می کنیم ممکن است این فرد به ما کمک کند تا سریع تر به هدف های مشترک مان برسیم.
۶- عشق متضاد: این قسمت ما به خاطر این که فرد مورد نظر ما شخصیت مرموز و غیر قابل فهمی دارد عاشقش می شویم. او کارهای عجیبی انجام می دهد که ما را سرگرم می کند و برای ما جالب است. این فرد شخصیتی دارد که دقیقا متضاد با شخصیت خود ماست و ما به همین دلیل عاشقش می شویم. این عشق در نقطه مقابل عشق حقیقی قرار دارد.
۷- عشق حقیقی: و در این قسمت ما زمانی عاشق فرد مقابل مان می شویم که شخصیت خودمان را در وی می بینیم. او فردی است که علایق و آرزوها و اخلاقی مانند ما دارد.


*شنیدم در زمان خسرو پرویز*
*گرفتند آدمی را توی تبریز*
*به جرم نقض قانون اساسی*
*و بعض گفتمان های سیاسی*
*ولی آن مرد دور اندیش، از پیش*
*قراری را نهاده با زن خویش*
*که از زندان اگر آمد زمانی*
*به نام من پیامی یا نشانی*
*اگر خودکار آبی بود متنش*
*بدان باشد درست و بی غل و غش*
*اگر با رنگ قرمز بود خودکار*
*بدان باشد تمام از روی اجبار*
*تمامش از فشار بازجویی ست*
*سراپایش دروغ و یاوه گویی ست*
* *
*گذشت و روزی آمد نامه از مرد*
*گرفت آن نامه را بانوی پر درد*
*گشود و دید با هالو مآبی*
*نوشته شوهرش با خط آبی:*
*عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟*
*بگو بی بنده احوالت چطور است؟*
*اگر از ما بپرسی، خوب بشنو*
*ملالی نیست غیر از دوری تو*
*من این جا راحتم، کیفور کیفور*
*بساط عیش و عشرت جور وا جور*
*در این جا سینما و باشگاه است*
*غذا، آجیل، میوه رو به راه است*
*کتک با چوب یا شلاق و باطوم*
*تماما شایعاتی هست موهوم*
*هر آن کس گوید این جا چوب دار است*
*بدان این هم دروغی شاخدار است*
*در این جا استرس جایی ندارد*
*درفش و داغ معنایی ندارد*
*کجا تفتیش های اعتقادی ست؟*
*کجا سلول های انفرادی ست؟*
*همه این جا رفیق و دوست هستیم*
*چو گردو داخل یک پوست هستیم*
*در این جا بازجو اصلا نداریم*
*شکنجه ، اعتراف، عمرا نداریم*
*به جای آن اتاق فکر داریم*
*روش های بدیع و بکر داریم*
*عزیزم، حال من خوب است این جا*
*گذشت عمر، مطلوب است این جا*
*کسی را هیچ کاری با کسی نیست*
*نشانی از غم و دلواپسی نیست*
*همه چیزش تمامن بیست این جا*
*فقط خود کار قرمز نیست این جا*
تو، انسانی نیستی که طعم معنویت را می چشد
تو عین معنویتی که طعم انسان بودن را می چشد.
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟ روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شد دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
ادامه مطلب...
-
رئیس به منشی :برای یک هفته سفر خارجی برنامه ریزی کنید.-
منشی با همسر خود تماس می گیرد ومی گوید برای یک هفته باید با رئیس اداره به سفر خارجی بروم.-
همسر منشی با معشوقه پنهانی خود تماس می گیرد : همسرم برای یک هفته به مسافرت می رود و ما می توانیم یک هفته را در کنار هم باشیم.-
معشوقه مرد با پسر بچه ای که او معلم خصوصی اش بود تماس می گیرد و به او می گوید یک هفته کار دارد و نمی تواند برود ...-
پسر بچه با پدر بزرگ خود تماس می گیرد و می گوید معلم من برای یک هفته گرفتار است و ما می توانیم این هفته را باهم بگذرانیم.-
پدر بزرگ و یا همان رئیس اول با منشی اش تماس می گیرد که این هفته را باید با نوه ام بگذرانم و ما نمی توانیم به مسافرت برویم.-
منشی به همسرش زنگ می زند که برای رئیسم مشکلی پیش آمده و مسافرت لغو شد.-
مرد با معشوقه خود تماس می گیرد :ما نمی توانیم این هفته با هم باشیم. مسافرت همسرم کنسل شد.-
معشوقه مرد با پسر بچه تماس می گیرد که این هفته مثل گذشته کلاسمان را ادامه می دهیم.-
پسر با پدر بزرگش: معلمم این هفته کلاس را ادامه می دهد. ببخشید و ما نمی تونیم باهم باشیم.-
و پدربزرگ (همان رئیس) مجدداً با منشی تماس می گیرد که دوباره برای سفر برنامه ریزی کنید....و این مسئله همچنان ادامه دارد. کمکشون کنید از این تکرار خلاص شند
آقایون عزیز به دلیل محتویات این پست ، خواهشمند است به منظور رعایت نکات ایمنی حتی الامکان زمانی که همسرتان کنارتان تشریف ندارند( خوش به حالتان) این مطلب را مطالعه فرمایید.
از ما گفتن بود . نمی خوام خون شما گردن من بیفته :
1- چنانچه روزی از سر کار به منزل آمدید و مشاهده کردید که همسرتان بر خلاف روزهای گذشته تمام کلماتی که بر زبان می آورد با پسوند عزیزم همراه می باشد مثل : سلام عزیزم ، خوبی عزیزم ، خسته نباشی عزیزم و ... هشیار و آگاه باشید که او صد در صد خواسته مالی از شما دارد ، به همین دلیل به حربه ... کردن ( اشتباه کردید. منظورم خام کردن بود) متوسل شده است .
بدل این حربه : قبل از اینکه بتواند به مقصودش برسد و خواسته اش را مطرح نماید ، شما پیش دستی کنید و به او بگویید :عزیز تر از جانم ، یکم پول داری بهم قرضی بدی ؟
2- چنانچه درست چند روز مانده به روز زن ، همسرتان به بهانه های واهی شما را به خیابان می کشاند و در حالی که مشغول قدم زدن از جلوی یک طلا فروشی هستید ، از علاقه شدیدش به گردنبند طلای چند کیلویی ! پشت ویترین با شما صحبت می کند ، کاملاً مطمئن باشید و ذره ای شک به خود راه ندهید که همسرتان از حربه فهماندن غیر مستقیم استفاده کرده و منظورش این بوده که روز زن که هدیه تان را باز می کند داخل هدیه با این گردنبند مواجه شود .
بدل این حربه : شما هم کاملاً نرمال و با کمال آرامش به او بگویید : « عزیزم من واقعاً از این مردایی که روز زن به همسرهاشون طلا و جواهرات هدیه می دن متنفرم چون می خوان ارزش زن رو با پول قیاس کنن . به نظر من نفس عمل مهمه و با یک شاخه گل هم می شه اونو نشون داد . مگه نه ؟»
ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
-
ماتیک لب هرگز پاک نمیشه، حتی حین غواصی.- در هر ساک خریدی دست کم یک نون باگت پیدا میشه.
- لولههای سیستم تهویه مطبوع در هر ساختمونی بهترین نقطه برای مخفی شدن هستند و ضمناً میشه از طریق اونها به هرجای ساختمون راه پیدا کرد.
- اگه کسی بخواد اسلحهاش رو پرکنه همیشه خشاب اضافه همراه داره.
- برای زنده موندن در هر جنگی کافیه که آدم از نشون دادن عکس عزیزانش به این و اون پرهیز کنه.
- هر کسی میتونه بدون دونستن زبون، خودش رو با ملیت خاصی معرفی کنه، به شرط این که کمی لهجه داشته باشه.
ادامه مطلب در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
یه چیز بهتون می گم بین خودمون باشه!!
اگه غلط املایی تو پست ها هست دست به گیرنده هاتون نزنید
مشکل از فرستندست!!!
باور کنید من بعضی وقت ها "وقت" رو می نویسم "وقط" و "فقط" رو می نویسم "فقت" دست خودم نیست یکم پایم ضعیفه!!!
باور کنید هنوز واحدایه دبستانم 24 تاش مونده....!
احتمالا تجدید دوره شم!!!
برم تو کلاس
دوباره بنویسم: بابا نان داد معلم درس داد
اما....البته نه! زمونه عوض شده...باید بنویسم:
بابا برنج نداد چون نداشت.....
معلم درس نداد چون جانه درس دادن نداشت!!!(چون اون نه برنج داشت نه نان که بخورد)
در حر سورت دیگه ببخسید.....![]()
تو نظرات بنویسید مطمعنم جواب های جالبی می نویسید.
C:\WINDOWS\Fonts
کپی کنید و حسابی ازش لذت ببرین!!!
نظر فراموشتون نشه وا!!!!
چگونه زن بگيريم !!
اندر آداب خواستگاري
برآن شديم مطلبى هم در باب مزاح درباره آداب خواستگارى و زن گرفتن بنويسيم كه رجال جامعه از آن بهره اى ببرند.ادامه مطلب...
چند نکته و نتیجه اخلاقی !
درس اول
:يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند…
يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه…
جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم…
منشی می پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!
من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم !
پوووف! منشی ناپديد ميشه ...
! بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من
من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...
پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه…
مدير ميگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!
نتيجه : اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !
ادامه مطلب...
مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:
1- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:
* مجذوب شدن فيزيكي :
هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.
* مجذوب شدن عاطفي :
هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.
همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.
2-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:
دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
* دلربايي خود خواهانه :*
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.
* دلربايي خالصانه : * هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.
دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.
3- مرحله هوس-اشتياق مفرط
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.
4- مرحله صمیمیت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.
5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد
آخرشه : نهایتشه
آشغال كله : احمق
آشغالانس : ماشین آشغالیهای جدید تهران که چراغ گردون هم دارند
آمار دادن : نخ دادن - توجه کی را جلب کرن
مترادفها : نخ دادن ،راه دادن
آش و لاش : آسمون جل
آویزون : کسی که مرتبا کنه میشود و بدون دعوت همه جا میرود
اخ کردن: پول رو سریع دادن
انده : نهایته
اسکل: کسی که از همه دنییا بی خبر است
مترادفها:اوشگول- وسکل - شاسگول
اسم فعال: اسگلان تپه
اسدالله خان : تریاکی خفن
اصغر آرنولد اينا (اکبر-محمد... آرنولد اينا): کسی که زیبای اندام کار میکند ولی جواد است
ارازل: بستگی به مکان کلمه در گفتار دارد ولی معمولا به معنی نوچهء لاتها
اق زدن: حال بهم خوردن
الاغ تور:الاغ
ان چوچک:آدم عوضی
ب
باحال: خش آیند
بار كردن : تیکه انداختن - فحش دادن
ببند گاله رو : خفه شو
......................
بقيه در ادامه مطلب!!!
خيلي باحاله حتمي ببينيد
ادامه مطلب...
-: خجالط بکش جوون، من همسن تو که بودم، غهرمان کشتی بودم!!
--: می بخشین خانوم! کبریت دارین؟
-: ...(سکوت)...
--: ببخشید! آقا کبریت دارین؟
-: معزرت میخام، من عجله دارم!
--: خانوم ببخشید ....آآ....
-: گم شو...! بی حیا...!!
--: آقا شرمنده! کبریت دارین؟
-: آقا رو... کبریت میخاد... ها.. هها.. ها
--: می بخشید خانوم! کبر...
-: اوه.. شرمنده! من غصد اذدواج ندارم!!
--: شرمندم آقا! کبریت خدمتتون هست؟
-: (با صدای آهسته) ایدز داری؟!!
--: مادر ببخشید! کبریت دارین؟
-: خدا بده مادر...! خدا بده... شرمنده!!
--: آقا ببخشید! کبریت دارید؟
-: داداش! اگه داشتی، منم خاطرشو میخام!
--: خانوم! روم سیا! کبریت دارین؟
-: ...اواه...ش.... اووووم...!!
--: می بخشید آقا! کبریت دارید؟
-: ژقالی ندارم! شه ژمانه میخای یا ژمبوری؟!
--: مادر! می بخشین! کبریت دارین؟
-: همین شما معتادا جامعه رو به لجن کشوندین دیگه!! ..انگل جامعه!!
--: آقا!! کبریت خدمتتون هست؟
-: مشغالی ده هژار تومن!! خریداری؟!!
--: باید ببخشید! کبریت دارین؟
-: کصافت! مگه خودت خاهر و مادر نداری؟!
--: شرمنده خانوم! کبریت دارین؟!
-: مادر! به جوونیت رهم کن!!
--: پدر جان! کبزیت دارین؟
-: یه دونه داشتم، که اونم توی این رژیم از دستم پرید!! نه آقا جون، ندارم!!
--: خانوم ببخشید! کبریت دارین؟
-: پسر! تو جوونی، برو کار کن!!
--: آقا ببخشید! کبریت دارین؟
-: (با دستپاچگی) ششرمنده عذیذ! من اهل خلاف ملاف نیسسم داداش!!
--: می بخشین! کبریت دارید؟
-: خودتی عمو! منم یه روز تجارت دو ذاری می کردم، برو یکی دیگه رو سیا کن! ما این کاره ایم!!!
.
.
.
.
پیرمرد، اون شب، زیر پل، از سرما مرد. مرد. مرد، و من نتونستم حطا یه آتیش براش روشن کنم!!!
سوال از این قرار بود:
نظر خود را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر شهرها صادقانه بیان کنید؟
ولی کسی جواب نداد چون!!!!
در آفریقا کسی نمی دانست غذا یعنی چه؟
در آسیا هیچ کس نمی دانست نظر یعنی چه؟
در اروپای شرقی یک نفر هم نمی دانست صادقانه یعنی چه؟
در اروپای غربی کسی نمی دانست کمبود یعنی چه؟
در آمریکا هیچ کس نمی دانست سایر کشور ها یعنی چه؟
واسه همین دو تا شون رو گفتم
مواد تشکیل دهنده دخترا:
گوشت و استخوان 40 تا 60 کيلو.
لوازم آرايش يه من.
عشوه چهل خروار
قر و فر 50 دور در دقيقه
زبان 14 متر
توانايي بيان 2000 اسب بخار.
قدرت اشک ريزي 5ليتر در ساعت.
منطق 2 گرم در کل
عقل نيم مثقال
لجبازي به اندازه کافي
حالا پسرا
ويژگي پسرهاي ايراني
1-چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه
2-تا يه دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش
3-چشمك جزو تيك عصبيشونه
4-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن
5-اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره.
6-دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه
7-زبان باز ترين و پاچه خوار ترين موجودات روي زمين.
۸-مي خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه
البته درمورد پسرها اين مطالب صحيح نيست
حالا اگه کسی خوشش نیومد سعی کنه خوشش بیاد
-سر امتحان جواب سوالهارو جابجا به دوستتون بدين!
-در ابتداي جلسه ي امتحان تستي وقتي هنوز همه مشغول جواب دادن به سوالهاي اول هستند به استاد بگيد :ببخشيد ! جواب سوال 17 بين گزينه ها نيست!
-وقتي ميخواهيد TV رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي که مياد روشن کنه برق از سه فازش بپره!
-اگر مي خواهيد از يک زوج جوان که در پارک درخواست انداختن يک عکس يادگاري رو از شما کردند عکس بگيريد کمي هم انگشتتان را در کادر دوربين قرار دهيد تا آن دو هرچه عمر دارند به ياد شما هم باشند...
-ساعت 3:30 صبح به دوستتون sms بزنيد و بگيد : account داري؟!
-وارد يک بوتيک بشيد وقتي همه ي لباس هاي گران قيمت رو پرو کرديد بگيد: خب! بگو ببينم جوراب ارزون چي داري؟! (اينجانب اين کارو با ادکلن ها انجام دادم! امتحان کنيد! ضرر نمي کنيد....فقط هر چي شد به پاي خودتون!)
-قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد...
-از دوست مخصوصتان بپرسيد که اگر شما چند دوست مخصوص ديگر هم داشته باشيد ناراحت نمي شود؟
-در يک روز عيد يا تعطيل براي سرگرم شدن از صبح تا شب برنامه هاي شش کانال صدا و سيما رو تماشا کنيد
-يک نخ سيگار بخريد و بزاريد تو جيب پيراهنتون طوري که تابو باشه و بريد پيش باباتون درخواست پول کنيد(قابل توجه آقايون!)
-وقتي دوستتون يک GLX متاليک با رينگ اسپورت خريد بهش بگيد بابا اي ول! عجب آردي خفني رديف کردي...اگه هم خون گوسفند قرباني ماليده بود بهش بگيد : ميگم گوجه هم خوب ارزون شده ها...
-چند عدد مو در دهان خود بگذاريد و سر سفره وقتي همه مشغول خوردن قورمه سبزي هستند با حالت فجيعي مو ها را از دهان خود در آوريد و بگوييد اين موها لاي گوشت ها و برنج چه ميکنند؟؟؟! بعد با حالت فجيع تري غذاي جويده شده را با مو گوشه ي سفره بگذاريد طوري که همه ببينند!
-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد!
-... و وقتي سر کلاس بانگ رحيل خسته نباشيد همراه با صداي بستن کيف و کتاب بلند شد بگيد :ببخشيد استاد! ميشه اين مسئله رو حل کنيد؟!

